بی تو، مهتاب شبی،باز از آن کوچه گذشتم ...................................................................................................................... بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستهای عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش های لبهای عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد. ادامه در ادامه مطلب ( ادامه مطلب ) از اینجا شروع می کنم که از ماجرای اعترافم 2 سال گذشته بود،تو اون 2 سال زندگی من درواقع تو خلع گذشت،هیچ هدفی رو دنبال نمی کردم تا اینه با یه فرشته از جنسه زمینی آشنا شدم،داستان اینجوری که: ( ادامه مطلب ) وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود باید بگویم اسم دلم ، دل نمیشود دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانهی تو است که عاقل نمیشود تکلیف پای عابران چیست؟ آیهای از آسمان فاصله نازل نمیشود خط میزنم غبار هوا را که بنگرم آیا کسی زِ پنجره داخل نمیشود؟ میخواستم رها شوم از عاشقانهها دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود تا نیستی تمام غزلها معلّق اند این شعر مدتیست که کامل نمیشود. می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود می سوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بود عشق تو بَسَم بود که این شعله بیدار روشنگرِ شبهای بلندِ قفسم بود آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود دست من و آغوش تو ! هیهات ! که یک عمر تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود بالله که بجز یادِ تو ، گر هیچ کسم هست حاشا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بود لب بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم رفتم ، بخدا ، گر هوسم بود بَسَم بود ! ( ادامه مطلب )
:![]()

:![]()

:![]()


:![]()










:![]()
:![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |
